نجم الدين ابو الرجاء قمى

203

تاريخ الوزراء ( فارسى )

وزارت فخر الدين كاشى آنچه همت او همواره بر آن مقصور بود ، و علايق و عوايق روزگار مانع آن ، ( 176 پ ) ميسر شد . مباشرت اين منصب بر وى متعين بوده طبيب را وقت بيمارى خوانند . بزرگى خاندان او پيش از اين ياد كرده آمده است . دور پدرش در وزارت سلطان سنجر ، عيد اكبر بود . ظهير الدين قائدان نايب او شد ، و از بىثباتى نيابت به جاى بگذاشت ، بر عز الدين علجه مقرر شد . معين الدين ساوى زود مىخواست كه وزير شود ، صبر نمىكرد تا شكلى بگردد . در مطالبت اين منصب چون باد دست در همه جاى مىزد ، بر اين كار شيدا شده بود ، و خارش در سر افتاده ، سودا مىپخت ، پنداشت كه بخت او چون نرگس در خواب است ، او را بيدار مىكند ، تدبيرى نه صواب بر دست گرفت . سلطان ارسلان را چنان نمود كه امرا و اصحاب اطراف ، از اتابك شمس الدين مستزيد آمد و مستوحش ، و ترا حكمى نيست ، اگر عنان از وى بگردانى ، همه تبع تو باشند ، جهت خويش تقرير وزارت ( 177 ر ) كرد ، و جهت امير عمر ، پسر علىيار ، تقرير امير حاجبى . بخت او خروس بود كه نه به وقت خويش بانك كرد ، تا در ورطهء هلاك افتاد . در اين تدبيرى بجاى نمىبرد . روز به چراغ مىجست . امير عمر بر قلعهء تبرك نشسته بود ، ياد نمىآورد كه ذرهء آفتاب دولت اتابك شمس الدين است ، و كلاه دولت بر سر او . اتابك